اولین مطلب وبلاگ
سلام به همه مامانا
من یه مامان تنهام شاید به خودتون بگید چه مامان بدی اما من با وجود داشتن دو تا بچه همیشه احساس تنهایی میکنم نمی دونم نظر شما چیه اما وقتی این مطلب رو په همسرم می گم اون میگه تو دو تا بچه داری همیشه با همید اما به نظر من هر چیزی جای خودش .
من دوست دارم بعضی اوقات کسی باشد که بهش زنگ بزنم باهاش قرار بذارم بریم خرید وقتی دلم گرفت باهاش درد دل کنم اما متاسفانه چنین کسی برای من وجود ندارد اگر این حرف ها را به همسرم بگویم او میگوید دلت خوشه الان باید فقط کار کرد البته اینو بگم اصلا ادم بدی نیست خیلی هم دوستش دارم هم همسر خوبیه هم یه پدر خوب و مهربون اما هیچ وقت برای حرفهایی که من وقتی دلم میگیره و به کسی احتیاج دارم وقت نمی ذاره در واقع به نظرش وقت تلف کردنه .
به طور اتفاقی با نی نی وبلاگ اشنا شدم و در واقع تصمیم گرفتم که یه وبلاگ درست کنم تا شاید این طوری بتونم دوستایی برای خودم پیدا کنم . حقیقت اینه که شاید تمام مادرهایی که اینجا وبلاگ دارن برای بچه هاشون این کارو کردن ولی من اول برای خودم این کارو کردم تا شاید با این کار خوشحالی از دست رفتمو پیدا کنم و اون وقت برای بچه های گلم هم بنویسم اما اینو هم بگم که با وجود تمام این حرف ها به اندازه تمام دنیا دوستشون دارم و همیشه شکر گذار خدا بودم که دو تا گل ناز به من هدیه داده که فقط به عشق بودن اونها زندگی میکنم.
نمی دونم نظر شما چیه اما به نظر من شاد زندگی کردنو بلد نیستیم الان هم که باب شده تا کسی از این حرفها بزنه میگن بیچاره افسردگی گرفته .
اگر شما با نظر من مخالفید میشه بگید چطوری باید شاد بود وقتی که هیچ دلیلی برای شاد بودن نیست.
هر روز و هر روز کار های تکراری بدون هیچ تنوعی شاید شما فکر کنید که من تا حالا هیچ کاری برای فرار از این روز مرگی نکرده ام اما برخلاف تصورتان من کسی هستم که میشه گفت ده ها و شاید صدها کاری را که شاید باعث تنوع در زندگی شود را انجام داده ام ده ها جلد کتاب در مورد زندگی خانواده عشق و.... خوانده ام ولی بعد از مدتی دوباره سر جای اولم برگشته ام.
به نظر خودم این ها همه از همان حس تنهایی که در وجودم لانه کرده نشات می گیرد امیدوارم که با کمک شما مامانهای نازنین بتونم به یه مامان شاد واقعی تبدیل بشم.
راستش را بخواهید قبلا که بچه ها کوچکتر بودن میشد یه جوری تظاهر به شاد بودن بکنم اما الان دیگه تا برای چند لحظه برم توی افکار خودم دخترم سریع می فهمه و میگه مامان چرا ناراحتی.
این قدر حرف دارم که یادم رفت بگم من یک دختر شش ساله و یک پسر هشت ماهه دارم .
امیدوارم که با این کاری که امروز شروع کردم بتوانم از لاک تنهایی خودم برای همیشه بیرون بایم و مثل شما ها یک وبلاگ قشنگ و شاد برای بچه هام درست کنم و خاطرات قشنگ بزرگ شدنشونو براشون ثبت کنم.
اینو هم بگم که این حرف هایی که زدم خیلی کلی بود و قصد دارم در اینده جزیی تر با هم حرف بزنیم و یه راه حل خوب و مطمین پیدا کنم که شاید برای صدها مادر و زن دیگه هم مفید باشه البته با کمک شما دوستای نازنین نی نی وبلاگی.

اولین مطلب وبلاگ
